من نمیتونم تو چشمات نگاه کنم و اینا رو بگم، صدام ميلرزه...چشمامم پر از اشک میشه...و من نمیتونم جلوی هیچکس غیر از خودم احساساتی بشم مگه اینکه خیلی تحت فشار باشم...
اونجام برم دنبال تو میگردم،درست مثل همین جا،تو خيابونا،تو ماشینا،پشت شیشه های دودی،یه زمانی تو کارواشا حتی...
اینا درده و بدبختی،پس حواسم به آهنگهایی که ميذاري نیست.حواسم به دستته و ماشین و آسمون پشت پنجره و عطر وصداي تو...
نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ساعت 2:0 توسط ELi|
برچسب:
نویسنده: زهرا مرادی